پژوهشكده تحقيقات اسلامى
25
سرداران صدر اسلام (فارسى)
وادار كنند مهاجران را از حبشه براند . « 1 » و چنانچه به جلب نظر نجاشى توفيق نيافتند جعفر بن ابيطالب را بكشند . « 2 » ابو طالب با خبر يافتن از كار قريش اشعارى براى نجاشى فرستاد و او را بر نگهدارى و پذيرائى و حمايت از مهاجران ترغيب كرد . « 3 » نمايندگان قريش نخست با وزراء و درباريان ملاقات كردند تا با دادن هدايا بديشان و جلب نظرشان آنان را با خود همراه سازند و در پايان گفتند : « از شما انتظار داريم در شرفيابى به حضور نجاشى ما را يارى كنيد و به او بگوئيد : و پيش از هر گونه گفتگو پناهندگان را به ما ( نمايندگان قريش ) تسليم كند . » درباريان آزمند پذيرفتند و قول مساعد دادند . فرداى آن روز عمرو و عبداللّه باحضور كشيشان و درباريان با تشريفات خاصّى به دربار نجاشى بار يافتند و پس از اداى احترام هدايا را تقديم داشتند وسخنان خود را با نكوهش مسلمانان آغاز كردند . « شهريارا ! دسته اى از جوانان سبك مغز و نادان ما ، دست از دين نياكان خود كشيده اند و به آئين تو نيز نگرويده اند بلكه دين و آئين نوى آورده اند » « كه نه ما از آن چيزى مى دانيم و نه با آئين شما سازگار است . » « آنان اخيراً به كشور شما آمدهاند . بزرگان و سران قوم ، ما را نزد شما فرستاده اند تا بخواهيم آنها را اخراج كنيد و به ديارشان برگردانيد . پوشيده نيست كه بزرگانشان بر آنان بيناتر و به حال آنان داناترند » وزراء و درباريان گفته هاى عمرو و عبداللّه را تأييد كردند و گفتند : « حق با اين دو مرد است و راست مى گويند . »
--> ( 1 ) . كامل ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 78 ؛ بحارالانوار ، ج 18 ، ص 412 . ( 2 ) . شرح ابن ابىالحديد ، ج 6 ، ص 283 - 291 . ( 3 ) . تاريخ پيامبراسلام ، آيتى ، ص 133 .